سيد على اكبر برقعى قمى

141

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

جرهد : با فتح اوّل بر وزن جعفر آن‌كس كه شادمانه رود و آن جرهد بن خويلد صحابى است . جرهمى : با ضمّ اوّل و سكون راى بىنقطه و ضمّ هاى هوّز منسوب است به جرهم كه پدر قبيله‌اى است در يمن و از اين قبيله است عبيد ابن ساريه « 1 » جرهمى كه عمرى دراز كرد و از ايّام عرب آگاه بود و از تاريخ ملوك عرب و شاهان عجم خبر داشت و زمان جاهليّت را بديد و دوران اسلام را نيز دريافت و تا زمان عبد الملك بن مروان بزيست و كتاب الامثال و كتاب الملوك و اخبار الماضين را تأليف كرد و معاوية بن ابو سفيان او را از صنعاى يمن بخواند و از او پرسشها كرد و پاسخها شنيد و ياقوت آن پرسشها و پاسخها را در معجم الادباء آورده است و نيز ابن عساكر در تاريخ دمشق . جريج : با فتح اوّل و در آخر جيم بر وزن امير انبان خرجين مانندى است كه در آن توشه كنند نام نياى شيث بن قيس بن جريج است كه حطيئه شاعر او را ستايشها كرد و نام نياى ابن رومى بنا بر نقلى و بنا بر نقلى ديگر نامش سريج است . جرير : با فتح اوّل بر وزن امير نام جرير بن عبد اللّه بجلى صحابى است . و نيز نام ابو حرزه جرير خطفى است از شعراى دولت اموى و معاصر با فرزدق شاعر و در حرزه بيايد . و ابو جرير با ضمّ اوّل بر وزن زبير كنيت زكريّا بن ادريس بن سعد اشعرى قمّى است از وجيهان اصحاب اماميّه و از ثقات محدّثان و تا زمان حضرت رضا عليه السّلام بزيست و از آن حضرت نيز حديث كرد و كتابى نيز پرداخت ، سال وفاتش دانسته نگرديد و قبرش در شيخان قم مزارى مشهور است . « 2 »

--> بدين جهت به حطيئه معروف شد . وى پدر و مادر و عمو و زن و حتّى خويشتن را هجا گفت و بيش از همه زبرقان بن بدر را هجو كرد و همو شكايت او را به عمر ابن خطّاب برد و او را زندانى كرد ( الأعلام / زركلى : 2 / 118 ) . و نيز جرول يا جرو بن مالك بن عمرو بن عزيز بن مالك بن اوس انصارى . ابن كلبى دربارهء او گويد : « بسر بن ارطاة هنگامى كه از طرف معاويه به مدينه به جنگ رفته بود خانهء اين شخص را ( كه از شورشيان مخالف عثمان بود ) در مدينه ويران كرد و اين واقعه در اواخر خلافت حضرت على عليه السّلام روى داد » . ( الإصابة فى تمييز الصحابة : 1 / 231 ) . و نيز جرول عبسى آخرين كسى است كه نبىّ اكرم صلى اللّه عليه و آله را درك كرد و در زمان خلافت عمر به جنگ رفت و يعقوب بن شيبه از او روايت دارد ( لغتنامه / دهخدا : 17 / 371 ) . ( 1 ) - نام پدر عبيد را ساريه به معنى ستون و ابرى كه شبانگاه رود و سريّه بر وزن سميّه به معنى ستون لشكر از پنج تا چهارصد و شربه بر وزن قريه به معنى تك‌درخت خرما نوشته‌اند ( مؤلّف ) . ( 2 ) - و نيز جرير بن اوس بن حارثهء طائى از صحابه است . ابو عمر گويد : « او با برادر خود خريم بر پيغمبر صلى اللّه عليه و آله وارد شد » . و ابن جرير همان كسى است كه معاويه از وى پرسيد : « سيّد و بزرگ شما كيست ؟ » . او در جواب گفت : « كسى كه به درويشان و سائلان ما بخشش كند و از نادانان چشم بپوشد » . و معاويه وى را بر اين گفته ستود ( الإصابة فى تمييز الصحابة : 1 / 231 ) . و نيز سليمان بن جرير معاصر هارون الرشيد از متكلّمان زيديّه بود و فرقهء سليمانيّه يا جريريّه به دو منسوب است ( اللباب فى تهذيب الأنساب : 2 / 133 ) . و نيز جرير بن حازم ازدى سمنى رئيس فرقهء سمنيّه از فرق زنادقه است . پيروان اين فرقه ابتدا در هند به ظهور رسيد . آنان به قدمت عالم و تناسخ ارواح عقيده داشته و منكر نظر و استدلال بوده‌اند و در قرن دوّم هجرى صاحب ترجمه ( كه يكى از مشاهير اين فرقه است ) با عمرو بن عبيد متكلّم معروف معتزلى در بصره مناظره كرده است ( لغتنامه / دهخدا : 17 / 399 ) .